برای سلامتی آقا داداشم دعا کنین چون یه کم مریض شده ولی مهمتر از مریضیش
امیدشه که خیلی زود از دستش داده ، آخه من چی بگم بهش آخه آبجیت فدات
بشه اینو یادت نره که خدامون بزرگه خیلی بزرگ

داداش وجودمی فقط واسه تو زنده ام و نفس می کشم

برای با تو بودنم جونم هم قابلی نداره عزیزترینم، داداشم

به خدا نمی تونم و نمی خوام ازت دل بکنم دوستت دارم تا همیشه

و یادت باشه داداش که :

و قرار مون که زیر بارون قدم بزنیم عزیزترینم یادته که اون شب....

و در آخر بهت می گم با تمام وجودم بمون که :

و بازم می گم و با تمام وجودم فریاد می زنم :

هرگز
هرگز
بی تو نمی خندم
بی تو بر دل
عشقی
هرگز نمی بندم
|
کشتی در طوفان شکست و غرق شد . فقط دو مرد توانستند به سوي جزیره ی کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخو ا هیم . بنابراین دست به دعا شدند و براي این که ببینند دعاي کدا م بهتر مستجاب می شود به گوشه ا ي از جزیره رفتند. نخست، از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول، درختی یافت و میوه اي بر آن، آن را خورد . اما مرد دوم چیزي براي خوردن نداشت. هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگري غرق شد، زنی نجات یافت وبه مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بیشتري خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزها ییکه خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببر د . فردا کشتی اي آمد و درسمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیر ه برود و مرد دوم را همانجا رها کند . پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت هاي الهی را ندارد، چرا که درخواستها ي ا وپاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است. زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟ پاسخ داد : این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواست هاي او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد. ندا، مرد را سرزنش کر د : اشتباه می کنی . زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید. مرد با حیرت پرسید:مگر او از تو چه خواست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ندا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته هاي تو را اجابت کنم!! |
آنقدر برای تو بوده ام
که دیگر من
برایم غریبه است
من، دوست داشتم
ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد.
گر چه می دانم ......
ولی من
به لبخند تو خوشم
به لبخند تو دلبندم
و به لبخند تو اميدوار...
*****
اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است كه فقط :
باشد
زندگي كند ، لذت ببرد
اگه آقا داداش یادش باشه این جز اولین شعرایی بود که واسش فرستادم...یادش به خیراون روزا ...
پس می گم : آقا داداش دوستت دارم

ایام شهادت مولایمان علی ( ع ) را به همه دوستان
تسلیت عرض می کنیم .

تنهايي علي عليه السلام
علي (ع) تنهاست!
چه كسي تنها نيست؟؟
كسي كه با همه و در سطح همه است.
كسي كه رنگ زمان به خود مي گيرد.
احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي تواند سيرش كند.
و لذا آنهمه ياران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچكدام براي علي (ع) تفاهمي بوجود نياورده است.
هيچكدام از آنها در سطح او نيستند.
مي خواهد دردش را بگويد،
حرفش را بزند،
گوش نيست، دلي نيست، و فهمي نيست تا بفهمد.
رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد.
نيمه شب به طرف نخلستان مي رود، آنجا هيچكس نيست، مردم راحت آرميده اند، هيچ دردي آنها را در دل شب بيدار نگاه نداشته است، و اين مرد تنها، كه روي زمين خودش را تنها مي يابد، با اين زمين و اين آسمان بيگانه است، و فقط رسالت و وظيفه اش، او را با جامعه و اين شهر پيوند داده.
ولي وقتي به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنهاست.
شبانه به نخلستان مي رود، و باز براي اينكه ناله او بگوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلوده اي نرسد، سر در حلقوم چاه فرو ميكند و مي گريد.
اين گريه از چيست؟؟؟
افسوس كه گريه او يك معما براي همه است، زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا مي گريد.
از اينكه خلافتش غصب شده؟
از اينكه فدك از دست رفته؟
از اينكه فلاني روي كار آمده؟
از اينكه او از مقامش...؟
از اينكه همسرش را...؟، از اينكه...؟، از...؟
علي (ع) در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقض كه در يك انسان جمع نمي شود قهرمان است. چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنهاست. چنين انساني در جامعه اش و در برابر ياران همرزمش كه عمري را در راه عقيده كار كرده اند، با پيامبر صادقانه شمشير زده اند، اما در اوج اعتقاد و ايمان و اخلاصشان به پيامبر و اسلام، قبيله و تعصبات قومي را فراموش نكرده اند، مقام را آگاهانه و يا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از ياد برند و سمبل اخلاص مطلق و يكدست- همچون علي (ع)- شوند، تنهاست.
از اين دردناكتر اينكه علي (ع) در ميان پيروان عاشقش نيز تنها است!!
در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخشان را به علي (ع) سپرده اند تنها است.
او را همچون يك قهرمان بزرگ، يك معبود و يك اله مي ستايند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست؟ دردش چيست؟ حرفش چيست؟ رنجش چيست؟ و سكوتش چراست؟؟
اين است كه علي (ع) در ميان پيروانش هم تنهاست.
اين است كه علي (ع) در اوج ستايشهايي كه از او ميشود، مجهول مانده است.
درد علي (ع) دو گونه است:
يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر، دردي است كه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و بناله در آورده است.
ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشيرابن ملجم در فرقش احساس مي كند، اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را بناله آورده است تنهايي است، كه ما آنرا نمي شناسيم!!
بايد اين درد را بشناسيم، چرا كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي كند و ما درد علي را احساس نمي كنيم.
برگرفته از سایت امام علی (ع)


سلام آقا داداش


سلام به دوستای خوب من و داداشم. همون طور که متوجه شدین تولد آقا داداش
منه که به مناسبت تولدش این کیک زیرم گذاشتم . کاش می شد تو دنیای واقعی
این جشنو گرفت و همه شما رو هم دعوت کرد ...

داداش خوب و مهربونم تولدت مبارک . ![]()



اینم سروده :آبجی خانوم واسه داداش گلش
سالروز تولد تو روز شکفتن تمام گلهای اميد در دلهای سرد و ساکت است . وقتی تو متولد شدی تمام
مادران به احترامت لبخند زدند و همه نگاه ها را با ديدن گل رويت مات ماندند . وقتی تو متولد شدی مهربانی
سر به زير انداخت و و تمام خوبيهای عالم يک جا جمع شدند آری وقتی متولد شدی سرو دستت را گرفت و
گل رز از خنده ات جان گرفت و اکنون ای سراپا همه خوبی در سالگرد تولد تو من من به همه گلها خواهم
گفت که ديگر بهايی ندارند چون تو گلی روييده است.

البته ۶ شهریور تولد آقا داداش بوده که آبجی حواس پرتش
...
داداشی می بخشه منو.... ![]()


ایستاده سر راهت به حال انتظارم بیا
دیده گریان دل پریشان سر به دیوارم بیا
نیمه شعبان نزدیک است. این روز زیبا رو به همه دوستان وبلاگ نویسمان تبریک
می گویم .به امید آن روز که چشمهامان به یمن قدومش نورانی اش روشن شود.
اللهم عجل لولیک الفرج

یا ابا صالح المهدی ( عج ) ادرکنی
این عکس قشنگ کار داداش هست

و مثل همیشه این نوشته ها تقدیم می شه به کسی این وبلاگ به وجودش جان گرفت.
نه از خاکم ...نه از بادم نه در بندم...نه آزادم
نه ان لیلاترین مجنون نه شیرینم..نه فرهادم
فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم
اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم

نمی دونم چی بگم که کلمات در مقابل خوبی تو کم
می آورندو قادر به بیان احساس واقعی من نیستند...
بهترین داداش دنیا روز میلاد مولایم رو با تقدیم هزاران
شاخه گل رز بهت تبریک می گم.
با امید و آرزوی روزهای خوش
تقدیم به بهترین داداش دنیا :


همیشه به یادت- آبجی

ذکاوت! گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک
ديوانگی ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!
يک..... دو.....سه ...
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد
که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست
ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!د
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد .
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش .
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند!

می دونم که دوری از تو خیلی سخته ولی این دسته سرنوشته......
دلم برای اون روزا که با هم گل می گفتیمو گل میشنیدیم خیلی تنگه
فقط اومدم روز زن رو به تو و مادر جون تبریک بگم
موفق و پیروز باشی
داداشه همیشگیت.........

یه سلام گرم تابستونی به داداش خوبم
و به همه دوستانی که با نظر لطفشون همراه ابجی و داداش بودن.
تقویم ذهنم رو ورق می زنم چند روز که ما به سلام نکردیم؟ یا چند روز است
که درباره موضوعی حرف نزدیم ؟چند روز هست که انتظار نمی کشیم ؟
چندروز از آخرین خنده ما باهم می گذرد؟
و چندروز است که به هم نگفتیم مواظب خودت باش؟چندروز .....
این پست منو یاد پستای اول وبلاگمون میندازه توی اون پست هم
من واسه داداشم نوشته بودم آخه داداش رفته بود دانشگاه البته این پست
یه تفاوت به اون داره که فقط داداش می دونه......
تقدیم به داداش خوبم :
خوبترین من اگه تاریکم غمی نیست
تو به فرداها به روشنی بیاندیش
همه پنجره ها ارزونی تو
به جهانی خوب و دیدنی بیاندیش
*****
روز میلاد بانو فاطمه زهرا ( س ) و روز مادر ( روز زن ) نزدیکه .این روز رو به مامان خودم
و مامان داداشم با بوسه ای بر دستان پر مهرشان تبریک میگم..
داداشم یادت باشه که آبجی چی بهت می گفت
پس امیدوار باش به امیدکسی که همتا ندارد...
داداش خوبم مواظب خودت باش....
سلام............
اين عكسا تقديم به داداش خوبم:


همون طور که متوجه شدین این پست مربوط می شه
به خداحافظی آبجی از داداش خوبش
....
از شما دوستان خوب که بانظرات زیبایتان مارو تنها نذاشتین
می خوام واسه موفقیت داداش من دعا کنید
داداش خوبم امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق باشی..........
بهترین داداش دنیا مواظب خودت باش
به خدا می سپارمت .....
ساعت ۱۰/۲
دوشنبه شب
سلام
شهادت بانو فاطمه زهرا رو به هم دوستان وبلاگ نویس تسلیت می گم
بدان امید که همه دختران ایران زمین با الگوی بردای از ایشان راه خویش رو آگاهانه انتخاب کنند...
آبجی
ساعت ۵۰/۱ شب سه شنبه
برای هر چيزي دليلي بايد ، و دليل خردمند تفكر است ، و دليل تفكر خاموشي .
امام کاظم (ع)
*********************
خداوند اغلب اوقات به ديدن ما می آيد ولی اکثر مواقع ما خانه نيستيم.
هر اتفاقی، بزرگ يا کوچک، وسيله ايست که از طريق آن خداوند با ما
سخن می گويد و هنرزندگی دريافتن اين پيام هاست.
بخشی از بزرگترين نعمت های خدا برای انسان، بی جواب گذاشتن
برخی دعاهایاوست.
خداوند هرکدام از ما را آنچنان دوست دارد که انگار فقط يکی از ما وجود دارد.
خداوند امروز به تو هديِه ای 86400 ثانيه ای بخشيد، آيا يک ثانيه اش
را استفاده کردی تا از او تشکر کنی؟
اگر دوست داری که خدا را بخندانی، نقشه هايی که برای آينده ات کشيده ای را
به او بگو.
خوشايندترين و با استفاده ترين افراد، کسانی هستند که نگرانی در مورد قسمتی
از مشکلات جهان را هم بر عهده خدا می گذارند.
ترجيح ميدهم که با خدا در تاريکی قدم بزنم تا اينکه تنها در روشنايی راه بروم.
خداوند دنيا را کروی آفريده، تا ما قادر نباشيم خيلی جلوتر جاده را ببينيم....
دوباره می نویسمت بدون اینکه بشمرم
بدون اینکه عطرتو به ذهن خونه بسپرم
به ناخودآگاه خودم سری دوباره می زنی
بدون اینکه حس کنم هزار صفحه بامنی
چه ساده می رسم به تو همیشه زودباورم
که خواب با تو بودنو بدون گریه می پرم
ترانه ساز من شدی پر از امید و آرزو
چرا سکوت می کنی به جای من خودت بگو
چه ساده می بری منو به انتهای دفترم
میون این ترانه ها من از خودم جلوترم
صدای بی صدای من همیشه خوب نازنین
بیا و بین کاغذ حضور دستاتو ببین
***************************
آن کس را که با او خندیده ای زود فراموش می کنی ولی کسی
را که با او گریه کردی هرگز فراموش نمی کنی.....و من با تو
گریه کردم پابه پای تو ...........

ما از همه دوستان خوبی که از وب دیدن کردن و با نظرات قشنگشون
خوشحالمون کردن ممنونیم..![]()
![]()
![]()
![]()
چون امتحانای پایان ترم ما ( آبجی و داداش ) نزدیکه ممکنه یه کم دیر
آپ کنیم ولی شما بیاین نظراتون بگین و ما رو خوشحال کنید.![]()
راستی واسه مون دعا هم کنید . آخه امتحانات سخته و وقت ما هم
کم..

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يک جور جوشش کور است
و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي
بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه
سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا
که يک روح ارتفاع دارددوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي یابدعشق
در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و
داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در
هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها
برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري
ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست
داشتني هست.....عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل
ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و
زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي
نيست عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان
يا آشکار ، رابطه دارد .
چنانکه " شوپنهاور" ميگويد : (( شما بيست سال بر سن معشوقتان
بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه کنيد ))!

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي
روح که زيبائيهاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند . عشق طوفاني و
متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و
پروقار و سرشار از نجابت عشق با دوري و نزديکي در نوسان است ، اگر
دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال
ميکشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ،
زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست .
دنيايش دنياي ديگريست .عشق جوششي يکجانبه است ، به معشوق
نمي انديشد که کيست ، يک خود جوشي ذاتي است ، و از اين رو
هميشه اشتباه ميکند . در انتخاب به سختي ميلغزد و يا همواره
يکجانبه ميماند و گاه ميان دو بيگانه ناهماهنگ ، عشقي
جرقه ميزند و چون در تاريکي است و يکديگر را نميبينند ، پس از انفجار
اين صاعقه است که در پرتو روشنائي آن چهره يکديگر را ميتوانند ديد و
در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشقعاشق و معشوق که در
چهره هم مينگرند ، احساس ميکنند هم را نميشناسند و بيگانگي و نا
آشنائي پس از عشق – که درد کوچکي نيست – فراوان است .اما
دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و
رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد .
ادامه داره.....